اون وقت که چشمام رو باز کنم .....چی ؟؟

 

وای نازنين ..... تو صدای منو می شنوی ؟؟

تو هنوز کنارم هستی  ؟؟

می ترسم ...... گــُـلم ! 

می ترسم .... از تنهايی می ترسم !!

می ترسم .... چشمام رو باز کنم و ببينم که نيستی ؟

اون وقت که چشمام رو باز می کنم ....

اگه تو کنارم نباشی ....؟؟؟

اگه باز ببينم که همه خواب و خيال بوده ....

اون وقت ... من چيکار کنم ؟؟؟

 

اون وقت من چيكار كنم ........گلم ؟؟

 

 

/ 20 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Az Tajikistan

سلام......عقبال لاهوری گفته: آرزورا در دل خود زنده دار.........زنده باشی و پاينده.

سعيد

سلام مهربون / ممنون از حضور سرشار از محبتت / ريحانه خوشحاله که عزيزان و مهربونهايی چنين پاک و بی ريا را در کنار خودش داره / موفق باشی مهربون

راد »«»«»« فروغ لایزال »«»«»«

روزي يك مرد ثروتمند، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آنجا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند. آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند. در راه بازگشت و در پايان سفر، مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟» پسر پاسخ داد: «عالي بود پدر!» پدر پرسيد: «آيا به زندگي آنها توجه كردي؟» پسر پاسخ داد: «فكر مي كنم!» پدر پرسيد: «چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟» پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: «فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آنها چهار تا. ما در حياطمان فانوسهاي تزئيني داريم و آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آنها بي انتهاست!» در پايان حرفهاي پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه كرد: «متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعا چقدر فقير هستيم!»

sahand

سلام وبلاگ بسيار زيبايی دارين موفق باشيد

sara

salam dooste aziz ,ziba bood ........ be man ham sar bezan

سايه

---سلام شکوفه ی عزيزم---ببخشيد که دير بهت سر زدم ، ولی خوب عوضش کل وبلاگتو خوندم . وبلاگ خيلی قشنگی داری! ---بازم منتظرت هستم . اميدوارم بازم پيشم بيای---

poya

خواب و خيالش هم قشنگه مگه نه؟

فرهاد

خاطرات را نمي شود فراموش كرد .ونمي توان عشق را چون كهنه جلپاره اي روي حصار ديوار هاي بلند شب تنها گذشت.نمي توان در پس پرده اي نشست وفقط چون زنجره اي ملتهب ناله سر كرد .. نازنين را در پرتو نور ماهتابي ماه نمي شود در كوچه تهي از عاطفه ها تنها گذشت ..دست هاي نازنين ظريف تر از نهالي است كه دردامنه تپه اي دلربايي مي كند ..دستان نازنين را محكم در آغوش دستانت بگير ..و ...برو ...برو ..تا بي نهايت

hamed

سلام واقعا قشنگ بود.ازت ميخوام بام تبادل لوگو کنی.اپ هستم و منتظر.تبادل لوگو يادت نره