تو بگو من عمرم رو سر چی گذاشتم ؟؟

سلام نازنين .....

می بينی ؟ .... بازم هفته تموم شد !

می بينی ؟... عمر مون چقدر تند و تند می گذره ؟؟

به نظر تو ...

              چند روز ديگه رو بشمريم ....اين انتظار تموم می شه ؟

به نظر تو ...

              چند دفعه ديگه تقويم رو ورق بزنيم ...به آخــر دفتر می رسيم ؟

به نظر تو  ...

               چند بار ديگه توی آينه نگاه کنيم .... غم از اين چشمامون میره ؟

 

مي بيني ؟ كه هنوزم منتظرم ......!

آخه من ديگه خسته شدم .....!!

به آســـمون آبــی قـسم ديگه بُــريدم !

به برق ستاره های شب  قسم ديگه طاقت ندارم !

خدايا ... آخه مگه تو نمی دونی دلم چقدر گرفته !؟!

 

/ 17 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
malihe

متنتون زيبا بود//با درود به دوست ايرانی//به مناسبت ۲۵ سالگرد تولدم متنی را نوشتم که اگه منت گذاشته و به من سر بزنيد خوشحالم خواهيد کرد//در سايه اهورا شاد باشيد

gishar

سلام . دقيقا حرف دل منو زدی امشب خيلی دلم گرفته ... موفق باشی

hamed

///////سلام.يه چيز بگم نميخوام کلاس وبلاگت رو بيارم پايين يا چيز ديگه.اينجوری نگو کفره جدی ميگم.کلا وبلاگ خوبيه.برای چندمين هزار بار ميگم.اين دفعه جواب بده بام تبادل لوگو ميکنی؟هر وقت گذاشتی خبرم کن..//////////////////////////////////////////////////// خوب حالا من هم يه متن ميگم:::::::::::::::::::: عشق یعنی آن زمانی که مامان بهترین تکه مرغ را برای بابا میگذارد .عشق یعنی آن که هنگامی که برای خوردن غذا با کسی بیرون میروی ، بیشتر چیپس خود را به او بدهی بدون آنکه توقع متقابلی داشته باشی .

گون

سلام خدا نکنه بريده باشی ... دوست عزيز

افسانه تنها

سلام به شکوفه خوبم... کاش می دونستی چقدر دلم بهانه تو را ميگيرد هر روز....کاش می دونستی چقدر دلم هوای با تو بودن را کرده...کاش می دونستی چقدر دلم از اين روزهای سرد بی تو بودن گرفته...کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهايت ، گرمی نفسهايت، مهربانی صدايت تنگ شده...کاش می دانستی چقدر دلواپس تو‌ام..کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم..بلوگت و نوشته هات زیباست ..

راد »«»«»« فروغ لایزال »«»«»«

در عشق واقعي، خنكاي شهواني نيز وجود دارد. به نظر متناقض مي‎رسد. ولي تمام واقعيت‎هاي بزرگ زندگي متناقض‎اند و براي همين من آن را «خنكاي شهواني» مي‎خوانم: گرما وجود دارد، ولي داغي در آن نيست. مسلماً گرما هست، ولي هم ‎چنين خنكي نيز هست. يك حالت آرام و خنك و تحت كنترل. عشق، انسان را كمتر تب‎آلوده مي‎سازد. ولي اگر عشق نفساني باشد، آن گاه داغي بسيار وجود دارد. آن گاه شهوت مانند تب وجود دارد و خنكايي نخواهد بود. اگر اين موارد را به ياد داشته باشي، معيارهاي قضاوت را خواهي داشت. اما به ياد داشته باش كه انسان بايد از خود شروع كند. راه ديگري نيست. انسان بايد از جايي كه هست شروع كند. خودت را دوست بدار، شديداً عاشق خودت باش و در همين عشق، غرور تو، نفس تو از ميان خواهد رفت. و هر گاه نفس تو از ميان رفت، عشق تو، به ديگران نيز خواهد رسيد. و اين ديگر ارتباط نيست، بلكه سهيم شدن است. و اين ديگر رابطه‎ي فاعل / مفعولي نيست، بلكه ذوب شدن و با هم بودن است، ديگر تب آلوده نخواهد بود، يك احساس شديد اما خنك خواهد بود. هم خنك و هم گرم. اين عشق، نخستين طعم از متناقض بودن زندگي را خواهد چشاند.///////سلام ظالم /// و يا علی مدد

fssdff

از طرح ايران ۱۱۳۰ که يک طرح مردمی و ملی است حمايت کنيد

fssdff

از طرح ايران ۱۱۳۰ که يک طرح مردمی و ملی است حمايت کنيد

fssdff

از طرح ايران ۱۱۳۰ که يک طرح مردمی و ملی است حمايت کنيد

fssdff

از طرح ايران ۱۱۳۰ که يک طرح مردمی و ملی است حمايت کنيد